خرید بک لینک

فکر میکنم تنها راه تسکینم نوشتنه. وقت رو تلف کردهم و حالا دنبالش میگردم.

میخوام بذارم هرچی میاد، تایپ شه.

مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش.

مسئله عشقی نیست اما اون هم هست. به خودم وعدهی شادیآوری دادهم که نمیدونم اگه نباشه، چه چیزی باید جایگزینش شه.

من خودم رو مشغول کردهم، مشغول انجمن علمی، نشریه. نمیدونم از اینچیزا چی میخوام. چه دستاوردی قراره برام داشته باشن.

یه نفر که بالای ساختمونی بر برجی روی دستاش وایمیسه، باید تسلط عجیبی به اعصابش داشته باشه.

دلم نمیخواد بنویسم و دلم میخواد بنویسم. خیلی چیزا ممکنه اما ما از دایرهی محدودی خارج نمیشیم.

اینجور شبها حس خوبی ندارم. وقتی طول روز رو مفید استفاده نکردم، شب نمیتونم یه آه از ته دل بکشم و خوابای قشنگ برای خودم آرزو کنم. هی به خودم میگم دیگه نمیذارم این شبا تکرار شن، نمیذارم برنامههام عقب بیفته؛ ولی دیگه آدم آدمه.

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 9:36

صفحه بندی