171/1
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
ساعت شش است. ساعت دوازده و نیم خوابیدم، سه بیدار شدم. دیگر نمیتوانستم در رختخوابم آرام بگیرم، تنگ بود. آمدم روی مبل هال، خوابم برد. خوابهای غریبی دیدم؛ در خواب، یک اتاق فراخ پیدا کردم با یک تخت نرم
172/2
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
یک تصویر به ذهنم میرسد، یک نفر که روی زمین افتاده و دامن این و آن را گرفته. این منم.نشستهام روی صندلی در یک مهمانی. مهمانها زیادند، هرکس مشغول کاری. گروهی دور هم میخندند، یکی میرقصد، یکی میخورد،
173
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
We are told to remember the idea, not the man, because a man can fail. He can be caught. He can be killed and forgotten. But four hundred years later an idea can still change the world. I've witnessed firsthand the power of ideas. I've seen people kill in the name of them; and die defending them. Bu...
175
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
یک باغ. تا چشم کار میکند، سبزی و زمین کرتبندی که در هر قسمت، ردیفی از درخت، کاشته شده. میان این بخشها پر از سنگریزهی سفید است. روی سنگها جلو میروم. کف دستانم عرق کرده باوجود آنکه میدانم مشکلی
177 - مثلا نوشتهای از فروغ فرحزاد آرکی تایپ
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
سیر گریه کردهام از تنهایی که امانم را بریده. امروز مادرم من را در حال نامه نوشتن دید. گفتم خاطرات روزانهام را مینویسم؛ اما غافل بودم که پیشتر پیگیر کارم شده و دستم را خوانده است. نامههای اخیرم ر
178 - مثلا از زبان فروغ فروید
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
امروز با پرویز برای خرید وسایل خانه به بازار رفتیم. زیاد وقت نمیگذاشت و میخواست هرچه زودتر چیزی بخریم تا به خانه رود. میدانم خرید برای او جذابیتی ندارد یا با آن دست مسائل منطقی که ترجیح میدهد وقتش
179 - مثلا فروغ گذشته
-
تاریخ: 1399/1/18 ساعت: 15:06
پوران جان، چهطور میتوانی رودرروی من چنین سهمگین سخن بگویی؟ مگر ما کم در این سالها سختی کشیدهایم؟ پس آن توانت در مواجهه با دشواریها کجا رفته زمانیکه تکیهگاه من میشدی و مرا در برابر آنچه از تحم
147
-
تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 9:36
فکر میکنم تنها راه تسکینم نوشتنه. وقت رو تلف کردهم و حالا دنبالش میگردم.میخوام بذارم هرچی میاد، تایپ شه.مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش.مسئله عشقی نیست اما اون هم هست. به خودم وعدهی شادیآوری
149
-
تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 9:36
عن من عنم عن عنباظلذادئبوتلغ.اعتمانلتبالبظییبلعه/.نوتئدچقدر خستهم.چقدر بدبختم.الررالزلزلنتلتظیالبدالبدذطیبوننتالتلاب
150
-
تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 9:36
خنک آن قماربازی آدم باید فکر کنه که تهش یه چیزی هست. وگرنه که چرا اصولا باید بخواد که دووم بیاره؟گریه میآید مرا
151
-
تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 9:36
هی به خودم میگم الان میرم میام همهچی رو راه میندازم همهی کارا رو راستوریس میu200eکنم؛ اما بدجوری گرخیدم. فقط عقبش میندازم از ترس. دوباره الان اینجوریم که نه، توانایی خودت رو به خودت ثابت کن.
152
-
تاریخ: 1398/12/5 ساعت: 9:36
خیلی کوتهبینانه میگم.خوب شد امروز تعطیل شد که به کارای نشریه برسم و بتونم متنای بچهها رو ویراستاری کنم. اما که چی؟ توی این شرایط نشریه منتشر شه؟ آنلاین منتشرش کنم یه ویژهنامهی کرونا بهش اضافه کنم؟ولی دستودلم به کار میره الان؟ میبرمش. یه کاریش میکنم. به خودم کمک میکنم. نشریه رو با همین مطالب و با ویژ...
146
-
تاریخ: 1398/9/30 ساعت: 22:09
به این نتیجه رسیدهم که بزرگترین لطفی که میتونم در حق خودم بکنم اینه که* به خودم قول بدم ساعت خواب منظم داشته باشم. از 12 تا 8 صبح.(قبلا برنامم این بود که مقدار خوابم رو کم کنم تا بیشتر به زندگیم برسم ولی الان فکر میکنم هیچ جوره نمیارزه. کمخوابی کیفیت و کمیت کارایی که تو طول روز میکنی رو کم میکنه و ب...
141
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
تصمیم دارم ارشد فلسفه بخونم، همین دانشگاه تهران البته فعلا علی الحساب، شاید در نتیجه تحقیق نظرم عوض شه.باید حواسمم جمع کنم که واقعا دنبال رتبه و اینها نیستم. میخوام فقط چیزی رو که میخوام، جایی که میخوام قبول شم.بعد شاید بتونم از این آموخته های تئاتر استفاده کنم.
143
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
من امشب تصمیم گرفتم بکشم بیرون مگه اینکه عکسش ثابت بشه.میکنم این کارو؟میکنم این کارو.فقط نمیدونم چجوری دوستانه ادامه بدم که یه سری فضائل بتونم کسب کنم؟شایدم بیشتر از این نیازی نباشه دوستانه ادامه بدم به هر حال فضای کلی دستم اومده.
145
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:44
من امشب دلبستگی رو تموم میکنم. درسته که به ناگاه کاملا پاک نمیشه. ولی میدونم دیگه نمیخوام امیدی داشته باشم. به نظرم اسمای غیر وابسته میتونه موجود جالب و جدیدی باشه، بعد از سالها.ایزی ایزی، تامام تامام
137
-
تاریخ: 1398/2/12 ساعت: 10:52
بر نوزده سالِ بر باد، رودی از اشک جاری سازم و در آتشی که خود گیراندمش ذره ذره جان دهم تا جانی نو بردمد.
کنکور / 5
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 8:21
اول امیدوارم هیچ آدم آشنایی این جا رو نخونه. دوم امروز خیلی خوشحالم. چون سر کلاس ادبیات ترکوندم. درک هم تا حدی. اما یه ذره عذاب وجدان دارم چون حس می کنم مغرور شدم. همیشه این جوری نیست. یه هو یه جوری خودمو از بالا دیدم که خوب نبود. و یه دوست پیدا کردم که در نگاه اول خیلی شبیهیم. ازش خوشم اومده. بعد ا...
85
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 8:21
از شدت هیجان و ترس دل هامون ضعف میره. خاطرات و اشتباهاتمون از جلوی چشممون می گذرن. حالا ما داریم از این جهان میریم و به جهان دیگه ای منتقل میشیم. دست من رو محکم بگیر. نوشته شده توسط آکو در ساعت | لینک |
كنكور / 6
-
تاریخ: 1396/6/2 ساعت: 8:21
طبق يه حساب دو دو تا چار تا من اگه وضع فعليم رو تا آخر سال حفظ كنم، بي هيچ پيشرفت و پسرفتي، راحت رتبه ٧٠ ميارم. اين يعني با يه تلاش مضاعف و تغيبر رويه ميشه روي رتبه هاي خيلي بهتر هم برنامه ريزي كرد. دركل اوضاع كاملا بر وفق مراده. اي خدا شكرت! يادم باشه: تغيير رويه، برنامه ريزي نوشته شده توسط آکو در ...