خرید بک لینک
ساعت شش است. ساعت دوازده و نیم خوابیدم، سه بیدار شدم. دیگر نمیتوانستم در رختخوابم آرام بگیرم، تنگ بود. آمدم روی مبل هال، خوابم برد. خوابهای غریبی دیدم؛ در خواب، یک اتاق فراخ پیدا کردم با یک تخت نرمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

یک تصویر به ذهنم میرسد، یک نفر که روی زمین افتاده و دامن این و آن را گرفته. این منم.نشستهام روی صندلی در یک مهمانی. مهمانها زیادند، هرکس مشغول کاری. گروهی دور هم میخندند، یکی میرقصد، یکی میخورد،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

We are told to remember the idea, not the man, because a man can fail. He can be caught. He can be killed and forgotten. But four hundred years later an idea can still change the world. I've witnessed firsthand the power of ideas. I've seen people kill in the name of them; and die defending them. But you caot kiss an idea, caot touch it or hold it. Ideas do not bleed. They do not feel pain. They do not love

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

یک باغ. تا چشم کار میکند، سبزی و زمین کرتبندی که در هر قسمت، ردیفی از درخت، کاشته شده. میان این بخشها پر از سنگریزهی سفید است. روی سنگها جلو میروم. کف دستانم عرق کرده باوجود آنکه میدانم مشکلی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

سیر گریه کردهام از تنهایی که امانم را بریده. امروز مادرم من را در حال نامه نوشتن دید. گفتم خاطرات روزانهام را مینویسم؛ اما غافل بودم که پیشتر پیگیر کارم شده و دستم را خوانده است. نامههای اخیرم رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

امروز با پرویز برای خرید وسایل خانه به بازار رفتیم. زیاد وقت نمیگذاشت و میخواست هرچه زودتر چیزی بخریم تا به خانه رود. میدانم خرید برای او جذابیتی ندارد یا با آن دست مسائل منطقی که ترجیح میدهد وقتشادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

پوران جان، چهطور میتوانی رودرروی من چنین سهمگین سخن بگویی؟ مگر ما کم در این سالها سختی کشیدهایم؟ پس آن توانت در مواجهه با دشواریها کجا رفته زمانیکه تکیهگاه من میشدی و مرا در برابر آنچه از تحمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 18 فروردين 1399 ساعت: 15:06

فکر میکنم تنها راه تسکینم نوشتنه. وقت رو تلف کردهم و حالا دنبالش میگردم.میخوام بذارم هرچی میاد، تایپ شه.مرغ زیرک گر به دام افتد تحمل بایدش.مسئله عشقی نیست اما اون هم هست. به خودم وعدهی شادیآوری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 9:36

عن من عنم عن عنباظلذادئبوتلغ.اعتمانلتبالبظییبلعه/.نوتئد

چقدر خستهم.

چقدر بدبختم.

الررالزلزلنتلتظیالبدالبدذطیبوننتالتلاب

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 9:36

خنک آن قماربازی

آدم باید فکر کنه که تهش یه چیزی هست. وگرنه که چرا اصولا باید بخواد که دووم بیاره؟

گریه میآید مرا

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 9:36

هی به خودم میگم الان میرم میام همهچی رو راه میندازم همهی کارا رو راستوریس میکنم؛ اما بدجوری گرخیدم. فقط عقبش میندازم از ترس. دوباره الان اینجوریم که نه، توانایی خودت رو به خودت ثابت کن.

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 9:36

خیلی کوتهبینانه میگم.

خوب شد امروز تعطیل شد که به کارای نشریه برسم و بتونم متنای بچهها رو ویراستاری کنم. اما که چی؟ توی این شرایط نشریه منتشر شه؟ آنلاین منتشرش کنم یه ویژهنامهی کرونا بهش اضافه کنم؟

ولی دستودلم به کار میره الان؟ میبرمش. یه کاریش میکنم. به خودم کمک میکنم. نشریه رو با همین مطالب و با ویژه نامهی کرونا، آنلاین میدم بیرون.

امروز قرار بود ساعت ده بیدار شم و دوازده بیدار شدم.

دوباره هم از ساعت سهونیم تا پنج خوابیدم.

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: دوشنبه 5 اسفند 1398 ساعت: 9:36

به این نتیجه رسیدهم که بزرگترین لطفی که میتونم در حق خودم بکنم اینه که

* به خودم قول بدم ساعت خواب منظم داشته باشم. از 12 تا 8 صبح.

(قبلا برنامم این بود که مقدار خوابم رو کم کنم تا بیشتر به زندگیم برسم ولی الان فکر میکنم هیچ جوره نمیارزه. کمخوابی کیفیت و کمیت کارایی که تو طول روز میکنی رو کم میکنه و باعث بیانگیزگی و افسردگی آدم میشه. بعدم گور بابای این زندگی. لااقل آدم مطمئنه که توی خواب اوقات بهتری رو میگذرونه.)

* و بعد از 12 شب هیچ کاری نکنم حتی اگه کارام مونده باشه.

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: شنبه 30 آذر 1398 ساعت: 22:09

تصمیم دارم ارشد فلسفه بخونم، همین دانشگاه تهران البته فعلا علی الحساب، شاید در نتیجه تحقیق نظرم عوض شه.

باید حواسمم جمع کنم که واقعا دنبال رتبه و اینها نیستم. میخوام فقط چیزی رو که میخوام، جایی که میخوام قبول شم.

بعد شاید بتونم از این آموخته های تئاتر استفاده کنم.

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:44

من امشب تصمیم گرفتم بکشم بیرون مگه اینکه عکسش ثابت بشه.

میکنم این کارو؟

میکنم این کارو.

فقط نمیدونم چجوری دوستانه ادامه بدم که یه سری فضائل بتونم کسب کنم؟

شایدم بیشتر از این نیازی نباشه دوستانه ادامه بدم به هر حال فضای کلی دستم اومده.

برچسب: نویسنده: آتنا رضوانی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 14:44

صفحه بندی