به قول اخوان ثالث:
"بده، بد، بد
چه امیدی؟ چه ایمانی؟ کَرَک جان خوب می خوانی.."
ببینین من می خوام عین یه مرد بی دقت و کسالت آور با زندگی بجنگم.
اون چه این وسط واضحه اینه که اگه من وا بدم بازم همین آشه و همین کاسه. پس بهتره روحیه م رو حفظ کنم. دلم می خواد یه روانشناس حاذق رفتارا و احساساتمو بکاوه و ریشه و علتشو برام توضیح بده.
حرف خیلی هست، حرف خیلی هست.
از دست خودم ناراحتم. آخ.. آخ..
برچسب:
نویسنده: آتنا رضوانی